محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6310
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سالار زنگيان با ابن ابى عون حيله كرد و وى و يارانش از دست ابن ابى عون خلاصى يافتند . پس از آن سوى مدينةالسلام شد و سالى آنجا بماند و در آنجا به احمد بن عيسى انتساب گرفت . سالار نگهبانان چنان مىپنداشته بود كه در ايام اقامت مدينةالسلام نشانه ها بر او نمودار شد و آنچه را در ضمير يارانش بود و آنچه را هر كدامشان مىكردند بدانست و در آنجا از پروردگار خويش نشانه اى خواست كه به وسيلهء آن حقيقت كار خويش را بداند و مكتوبى ديد كه براى وى بر ديوارى نوشته مىشد كه آن را مىنگريست اما شخص نويسنده را نمىديد . از يكى از ياران وى آوردهاند كه در اثناى اقامت مدينةالسلام گروهى را متمايل خويش كرد ، از جمله جعفر بن محمد صوحانى كه به زيد بن صوحان انتساب داشت ، و محمد بن قاسم و دو غلام يحيى بن عبد الرحمن خاقانى ، مشرق و رفيق ، كه مشرق را حمزه نام كرد و كنيهء ابو احمد داد و رفيق را جعفر نام كرد و كنيهء ابو الفضل داد . علوى همهء آن سال را در مدينةالسلام ببود تا وقتى كه محمد بن رجاء از بصره معزول شد و از آنجا برفت كه سران فتنه كه از بلاليان و سعديان بودند بپاخاستند و زندانها را گشودند و هر كه را در آن بود رها كردند و كسان وى جزو ديگران خلاصى يافتند . وقتى از خلاصى كسان خويش خبر يافت سوى بصره رفت . بازگشت وى به بصره به سال دويست و پنجاه و پنجم بود . على بن ابان نيز با وى بود كه هنگام اقامت مدينةالسلام به وى پيوسته بود ، ابا يحيى بن محمد و محمد بن مسلم و سليمان بن جامع و مشرق و رفيق دو غلام يحيى بن عبد الرحمن . ( 413 يكى از سپاهيان نيز با اين شش كس بود كه كنيهء ابو يعقوب داشت و بعدها لقب جربان به خويشتن داد . همگى برفتند تا به بر نخل رسيدند و آنجا در قصرى